
دلـم گـرفته است ...
نه اینـکه کسی کاری کرده باشد نه ...
من آنقدر آدم گریز شده ام که کسی کارش به اطراف من هم نمی رسد..
دلم گرفتـه است که آنچه هستم را نمی فهمند ...
و آنچه هستند را میپذیرم ...
و دنیـا هم به رویش نمی آورد این تنـاقض را ...
درباره وبلاگ ![]() بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْن اَللّهُمَّ ارْزُقْنى شَفاعَةَ الْحُسَیْنِ یَوْمَ الْوُرُودِ وَ ثَبِّتْ لى قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَکَ مَعَ الْحُسَیْنِ وَ اَصْحابِ الْحُسَیْنِ الَّذینَ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ دُونَ الْحُسَیْنِ عَلَیْهِ السَّلامُبه نام او که خورشید طلایی را آفرید تا آسمان آبی تیره و تار نماند! سلام به همه ی شما عزیزان. از همتون ممنونم که به تنهای منم سر زدید. باید بگم که این وب را فقط به یک دلیل ساختم اون هم این که حرف دلم را بهتون بزنم. البته نه فقط حرف دلم بلکه دوست دارم هر مطلب جالبی پیدا کردم بنویسم!!!!!! هر انتقاد و پیشنهادی دارید رو هم در بخش نظراتت بنویسید. در پایان هم باید بگم که با نظر دادنتون خوشحالم کنید.البته بهتره که نظراتتون در مورد وبلاگم باشه!!! و چه زیباست که باز میگویم من طلا می مانم... اشک مهمان دلم می گردد سفرش از ته دل تا کف دست ... چه کسی میداند؛ باز شاید سفری در پیش است ... و تمامی غزلهای جهان کاروانی شده اند ... ساربانش غم و صبر . . . . . سفر کردی غروبی از کنارم... تو را ای کاش میشد ، باز دارم... تو میگفتی که می آیی دوباره... از آن روز دائما چشم انتظارم... . . . . . . تقسیم میکنم . . . سهم روزهای آینده ام را … یا در کنار تو یا در یاد تو … . . . . . . ساده می گویم عزیزم دل بریدن ساده نیست..... چشمهای مهربانت را ندیدن ساده نیست..... از زمان رفتنت خورشید را گم کرده ام..... ناله های ابر را هر شب شنیدن ساده نیست. . . . . . . .با هرکه نشستیم ، دل از او نشکستیم بر جام می و می کده ، مردانه نشستیم هرچند که این جام پر از جور و جفا بود خوردیم ولی حرمت ساقی نشکستیم . . . . . .در دلم حس غریبی ست که یک مرغ مهاجر دارد و چه اندوه عجیبی ست که در خلوت دل یاد یک دوست نباشد که تو را غرق تماشا سازد . . . . . . .عشق، تصمیم قشنگی ست، بیا عاشق شو نه اگر قلب تو سنگی ست، بیا عاشق شو آسمان زیر پروبال نگاهت آبی ست شوق پرواز تو رنگی ست، بیا عاشق شو منوی اصلی آخرین مطالب آرشیو وبلاگ پیوندها
صفحات وبلاگ
لوگو آمار وبلاگ
تنها دل داده ام بر باد ، بر هر چه باداباد
مجنون تر از لیلی ، شیرین تر از فرهاد
ای عشق از آتش اصل و نسب داری
از تیره ی دودی ، از دودمان باد
آب از تو توفان شد ، خاک از تو خاکستر
از بوی تو آتش ، در جان باد افتاد
هر قصر بی شیرین ، چون بیستون ویران
هر کوه بی فرهاد ، کاهی به دست باد
هفتاد پشت ما از نسل غم بودند
ارث پدر ما را ، اندوه مادرزاد
از خاک ما در باد ، بوی تو می آید
تنها تو می مانی ، ما می رویم از یاد اشک من جاری شد... موضوع مطلب : همیشه نمی شود موضوع مطلب : کسی هست آغوشش را، موضوع مطلب : راســـــــــــــــت می گفتند همیشه زودتر از آن که بیندیشی اتفاق می افتد من به همه چیز این دنیا دیــــــــــــــــــــــــــــــر رسیدم زمانی که از دست می رفت و پاهای خسته ام توان دویدن نداشت چشم می گشودم همه رفته بودند مثل "بامدادی" که گذشت و دیر فهمیدم که دیگر شب است "بامداد" رفت رفت تا تنهایی ماه را حس کنی شکیبایی درخت را و استواری کوه را... من به همه چیز این دنیا دیر رسیدم به حس لهجه "بامداد" و شور شکفتن عشق در واژه واژه کلامش که چه زیبا می گفت "من درد مشترکم" مرا فریاد کن...!
خسته شدم
![]() ![]() خسته شدم از کوچه و پس کوچهها، همش کوچه، هی میدوم، هر دفعه دنبال کسی، دنبال چیزی، این گمشدههای من، انگار تمامی ندارند، گمشده هم نباشد دنبال خودم میگردم، خودم هم که نباشم باز می دوم... موضوع مطلب :
![]() با تو نیستم
تو نخوان با خودم زمزمه میکنم . . . . من خوبم ....من آرامم......من قول داده ام فقط کمی تو را کم اورده ام یادت هست؟ میگفتم در سرودن تو ناتوانم؟ واژه کم می اورم برای گفتن دوستت دارمها؟ حالا تـــمــــــــام واژه ها در گلویم صف کشیده اند با این همه واژه چه کنم؟ تکلیف اینهمه حرف نگفته چه می شود؟ باید حرفهایم را مچاله کنم و بر گرده باد بیاندازم باید خوب باشم من خوبم ....من آرامم......من قول داده ام فقط کمی بی حوصله ام آسمان روی سرم سنگینی میکند روزهایم کش امده هر چه خودم را به کوچه بی خیالی میزنم باز سر از کوچه دلتنگی در میاورم روزها تمام ابرهای اندوه در چشمان منند ولی نمی بارند چون من خوبم ....من آرامم......من قول داده ام اما شبها.. وای از شبها هوای آغوشت دیوانه ام میکند موهایم بد جوری بهانه دستانت را میگیرند تک تک نجواهای شبانه ات لا به لای موهایم مانده اند کاش لا اقل میشد فقط شب بخیر شبها را بگویی تا بخوابم لالایی ها پیشکش من خوبم ....من آرامم......من قول داده ام فقط نمیدانم چرا هی آه میکشم آه و آه و بازم آه خسته شدم از این همه آه شبها تمام آه ها در سینه منند ان قدر سوزناک هستند که می توانم با این همه آه دنیا را خاکستر کنم اما حیف که قول داده ام من خوبم ....من آرامم...... فقط کمی دلواپسم کاش قول گرفته بودم از تو برای کسی از ته دل نخندی می ترسم مثل من عاشق خنده هایت شود حال و روزش شود این... تو که نمی مانی برایش آنوقت مثل من باید آرام باشد .....خوب باشد..... قول داده باشد بیچاره.. موضوع مطلب :
موضوع مطلب : در مسیر کودکی تا بزرگسالی چه بلایی سرمون میاد که گاهی اینقدر سنگ می شیم ؟؟؟ از چه چیزی فاصله میگیرم که اوضاع مون قمر در عقرب میشه ؟ با عرض معذرت از اینکه به سنگ بی احترامی شد ... سنگ هم دلش میشکنه اما آدمها... بماند ..
موضوع مطلب : _________________$$$$$$$_$$ $$$$ نمی دونم از کجا شروع کنم؟
دوستت دارم کاش بدونی ارزشت بیشتر از این حرفهاست تو برام من می باره مثل بارون صدات برای دل آدمی آرام و نرمه چه خوبه بودنت چه خوبهه احساست و حتی لمس کردنت انقدر دوست دارم به اون شونه هات سرم’ بزارم’ حرفهای دلم’ بهت بگم باهات گریه کنم باهات بخندم و هر لحظه به چشمای پر مهرت نگاه کنم چون اون چشمات من’ به زندگی بیشتر وابسته می کنه. هر موقع صدای قشنگت’ می شنوم دلــــم می لرزه یه جوری اروم و هیجان زده میشم از خودم از بودنم جدا میشم و خودم’ به تو میسپارم اگه تو دلم باشی باور نمیکنی میگی این دل همونی که فکر میکنم دوستم نداره ولی کاش از چشام بخونی که حتی بودنت گفتنت خواستنت و همه چیزت برام از همه کس باارزش تر. می دونی ، زندگی من مثل یه کاغذ سیاه که تو نقطه ی سفیدش هستی و هر لحظه که عشق من به تو زیاد می شه اون نقطه به اوج خود می رسه و بزرگتر می شه و زندگی یه رنگ دیگه با تو می گیره هیچ کس تو رو از من نمی تونه بگیره حتی خودت چون اسمت ، عشقت و بودنت تو دلم حک شده و محاله که پاک شه یعنی خودم هم نمی زارم پاک شه عشقت بـــــرام مثل گلهای بهاری هر روز تازه تر می شه به جای اینکه تکراری شه هر روز بوی قشنگتری به خودش می گیره عشقت برام خیلی تازه و تازه تر هست مثل بوی بارون مثل بوی یاسمن انقدر از ته دل نفس می کشم تا بیشتر به بودنت و عشقت معتاد بشم. اما...
موضوع مطلب :
معشوقی، عاشق خود را به خانه دعوت کرد و کنار خود نشاند. عاشق بلافاصله تعداد زیادی نامه که قبلاً در زمان دوری و جدایی برای یارش نوشته بود، از جیب خود بیرون آورد و شروع به خواندن کرد. نامه ها پر از آه و ناله و سوز و گداز بود، خلاصه آنقدر خواند تا حوصله معشوق را سر برد. معشوق با نگاهی پر از تمسخر و تحقیر به او گفت: این نامهها را برای چه کسی نوشتهای؟ عاشق گفت: برای تو ای نازنین! معشوق گفت: من که کنار تو نشستهام و آمادهام تو میتوانی از کنار من لذت ببری. این کار تو در این لحظه فقط تباه کردن عمر و از دست دادن وقت است. عاشق جواب داد: بله، میدانم من الآن در کنار تو نشستهام اما نمیدانم چرا آن لذتی که از یاد تو در دوری و جدایی احساس میکردم اکنون که در کنار تو هستم چنان احساسی ندارم؟ موضوع مطلب : |